ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

317

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

ابو حازم گفت : همان است كه گفتم . سليمان گفت : مرا موعظه‌اى كن . ابو حازم گفت : حلال دنيا ، حساب دارد و حرام آن عقاب ، پايان كارها به سوى خداست . سليمان گفت : خيلى كوتاه و مختصر گفتى ، بگو ، تو چه دارى ؟ ابو حازم گفت : به عدالت او اميدوار هستم و بر بخشش او توكل كرده‌ام ، به او حسن ظن دارم و بر اجل او صبر و از آنچه در دست مردم است ، نا اميدم . سليمان گفت : يا ابو حازم ، نيازهاى خودت را بگو . ابو حازم گفت : نيازهايم را از كسى مىخواهم كه مرا نا اميد نمىگرداند ، هر چه بدهد مىپذيرم و از آنچه مرا محروم سازد خشنودم ، كار دنيا به دو طريق است ، يكى از آنان براى من است و آن ديگر از آن كس ديگر . آنچه از آن من است ، با هيچ حيله‌اى نمىتوانم زمان آن را مقدم و مؤخر گردانم ، اما آنچه از آن ديگرى است در آن طمع نمىكنم . بدان ، من نفس خود را در آنچه گذشته و آنچه خواهد آمد ، كشته‌ام . سليمان گفت : بايد نياز خود را بيان كنى تا آن را برآورده سازم . ابو حازم گفت : خواهى داد ؟ سليمان گفت : آرى . ابو حازم گفت : چيزى به من نده مگر وقتى كه از تو بخواهم ، در پى من نفرست تا نزد تو آيم ، اگر بيمار شدم به عيادت من نيا ، اگر مردم بر من شهادت نده . سليمان گفت : ابو حازم ، كوتاهى كردى . ابو حازم گفت : آيا اجازه مىدهى برخيزم ، من پير مردى فرتوت هستم . سليمان گفت : يا ابو حازم ، پرسشى دارم ، نظر تو چيست ؟ ابو حازم گفت : اگر بدانم پاسخ تو را خواهم داد ، در غير اين صورت از كسى كه در سمت راست تو پرسش كن ، او گمان مىكند پاسخ هر پرسشى را مىداند . محمد زهرى گفت : اى مرد ، از شر تو به خدا پناه مىبرم . ابو حازم گفت : از شر من راحت خواهى شد ، اما از دست زبان من هرگز . سليمان گفت : در مورد سلام پيشوايان در نماز چه مىگويى ، يكى يا دو تا ، دانشمندانى كه نزد مايند در اين مورد اختلاف زيادى دارند . ابو حازم گفت : در اين مورد پاسخ كافى به تو خواهم داد : عامر بن سعد بن ابى وقاص از پدرش سعد روايت كرده است ، او در نماز رسول خدا ( ص )